محمد حسن سمسار
231
جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )
بىآنكه به من نگاه كند آن را خواند و به كنار گذاشت ، درحالىكه در نامه چگونگى رتبت و مقام من نوشته شده بود . آنگاه به يكى از خادمان متوجه شد و از مراكب و وضع خود گفتگو كرد من به خشم از جاى بلند شدم و بيرون آمدم چنان كه از شدت آن واقعه پيش پاى خود را نمىديدم . پس از بيرون رفتن من گويا به منزلتم پى برده و پرسيده بود ، اين مرد كجا رفت ؟ گفتند او كيست ؟ پاسخ داد فلانى . گفتند آيا با چنين شخصى اينچنين رفتار كردى . او از شدت خشم و اندوه برخاست و بيرون رفت . گفت او را پيش من آريد كاتبش پيش من آمد و جز او كسانى را هم در طلب من فرستاده بود . وى گفت : شيخ از بىاجازه رفتن تو آزرده شده و ما آنچه درباره تو ميدانستيم به وى گفتيم و ما را فرستاد تا ترا باز گردانيم . گفتم به خدا سوگند پادشاهان بسيار با خدم و حشم . . . . . . ديدهام اما مردى خودپسندتر و متكبرتر از اين شخص نديدهام . كاتب گفت ، وى شايسته آن است زيرا او مردى است كه در سال چهل و هشت ( 348 ه . ) بيمار شد و در آستانه مرگ قرار و وصيت كرده ، و ثلث مالش يا مقدارى بيشتر به سبب نبودن وارث ، به نهصد هزار دينار بالغ شد و اين علاوه بر مركب خاص بود . و او را وكيلى است كه وسايل و لوازم وى ، و نيز صورت حسابهاى روشن و قبضهائى كه از حيث موعد و ميزان معلوم بود و كالاهاى گوهر و عطر كه در انبارها و گنجينههاست به دست اوست . و كمتر اتفاق ميافتد كه ستورى از آن وى به ناحيهاى از نواحى هند يا زنگبار يا چين حركت كند و او را در آن شريكى يا مكارئى باشد . مگر از باب ارزشمند بودن محصولات بىمزد و پاداشى . اين سخنان مرا خاموش ساخت و براى عذرخواهى نزد او برگشتم و در مورد اينكه مرد درباره ثلث مال خود و مقدار بيشتر از آن وصيت كرده بود ، فرض ميكنيم كه نصف مال بوده باشد با اينهمه من نشنيدهام كه بازرگانى اين مقدار ثروت داشته باشد و يا در تصرف او باشد وديعه سلطانى نيز اين اندازه